مشکلی که ساده اتفاق می افتد
لبریز دردم - درد جان کاهی - نمی فهمی این روزها من را نمی خواهی ، نمی فهمی این روزها بی چشم هایت مثل صد بغضم بغض شکسته در گلوگاهی ، نمی فهمی من آخر خطم ، غریب و بی کس و تنها حال مرا تو اول راهی نمی فهمی گاهی برایم شانه ای صبری ، زمانی بغض گاهی مرا می فهمی و گاهی نمی فهمی تو نسل در نسلت زلیخا بوده ای اما من یوسف افتاده در چاهی ، نمی فهمی گفتی که لبریزت شوم شاید ... ولی افسوس لبریز دردم ، درد جان کاهی نمی فهمی
با کمی تاخیر سال نو مبارک خیلی وقت میشود که سر نزده ام ببخشید امید وارم لذت ببرید یک گوشه از این آسمان جای دلم نیست چندیست دیگر چشم هایت قاتلم نیست این روز ها آن قدر بی تابم که حتی لبخند هایت راه حل مشکلم نیست موجم از اقیانوس چشمانت امیدی به گرمی شنزار های ساحلم نیست دیگر نمی بندی به چشمانم دلت را دیگر نگاه مهربانت شاملم نیست من آسمان تیره ی شب های ابرم افسوس اما بی تو ماه کاملم نیست مفعول من بودم که می خواهم بمیرم فاعل هم او که رفت و دیگر فاعلم نیست انگار حتی ذره ای از عشق و امید در تار و ژودم حیف در آب و گلم نیست حالا که دل دارم نمی بینی دلم را یک روز می آیی و می بینی دلم نیست تقدیم به دستان مهربان مهربانترین مهربان شهادت میدهم در چشم های خیست افتادم از آن وقتی که دیگر چشم ها رفتند از یادم شهادت میدهم اصلی ترین رکن جهان هستی به اکسیژن ؟ نه ! محتاج نفس های تو این هستی شهادت می دهم که مرکز دنیا ضریح توست شهادت می دهم مردی که می آید شبیه توست شهادت می دهم به قلبهامان عشق می دادی کمی لبخند از باب الرضا(ع) تا صحن آزادی نفس هامان برایت شعر می شد قافیه : باران و شاعر میشدند اینجور کل مردم ایران غزل یک جور میریزد به پایت اشک هایم را قصیده جور دیگر می کشد سمت تو پایم را * کبوتر تا کبوتر آسمان را دور خواهم زد به عشق تو تمام کهکشان را دور خواهم زد به دنبال دو دست مهربانت هر سحر ، هر صبح زمین را دور خواهم زد ، زمان را دور خواهم زد * کبوتر تا کبوتر آسمان را دوست میداری تو آن مردی که کل کهکشان را دوست می داری تو خورشیدی ولی با این همه نامهربانی ها زمین را دوست میداری ، زمان را دوست میداری تو آن مردی که کل مردم ایران ... نه ! دنیا را و دستان ضعیف نا توان را دوست می داری قسم خوردند بی شک تو امام مهربان هستی از این رو هرچه دست مهربان را دوست می داری * کبو تر تا کبوتر آسمان را دور خواهم زد به عشق تو تمام کهکشان را دور خوام زد شهادت می دهم اصلی ترین رکن جهان هستی به اکسیژن ؟ نه ! مهتاج نفس های تو این هستی تقدیم به ... حالا که دلی واله تر از ولوله داری بد جور از آرامش قلبم گله داری در عمق نگاهت که به چشمم گره خورده است طوفان خطرناک تر از زلزله داری چندیست که از آمدنم ٬ رفتنم ٬ از من از دلهره های غزلم فاصله داری افسوس پشیمان شدی و چشم به راهی انگار نه انگار دراین قافله داری هر شب به غزل خوانی خورشید می آیم موسیقی پر شور تر از هلهله داری تا عمق نفس های تو یک روز می آیم خندیدی و گفتی که :"تو هم حوصله داری " *** بد جور از آرامش قلبت گله دارم حالا که دلی واله تر از ولوله دارم آب می شوم از آه های نیمه شب کشیده ی نهانیت سجده گاه ها هنوز بی قرار سجده هات مانده اند آه رفته ای و قرن هاست می تپند در سکوت بی نشانیت آسمان که تا ابد شکسته حال و شرمسار دست های توست دست های از ازل به سوی آسمان بلند استخوانیت سال هاست که کبوتران خسته ی بقیع زار می زنند بر کبود بال های کفتران کربلای نوجوانیت موج موج می خروشی از کنار خیمه گاه و صبر می کنی آسمان زمین و آفتاب هم نداشت تاب جان فشانیت غل به دست و پات بسته اند و می کشند و می برند تا مگر چند لحظه ای تو را جدا کنند از مکان لامکانیت صفحه صفحه آب می شوی و پر غرور ماندگار می شوی در میان آیه آیه نور در صحیفه های جاودانیت
| Design By : Mihantheme |


